خاطرات كهنه

من اسیر واژه محبتم خالی از کینه دل و حسادتم عاشق دستهای با رفاقتم زندگی اینحوری داده عادتم

ترنم یک احساس...

دیشب احساسی غریب سراپای وجودم را پر کرده بود،احساسی شبیه باران،به زیبایی هر چه

زیبایی ست.احساسی شبیه تنهایی،به تنهایی هر چه تنهاییست.احساسی شبیه درخت،به

 سرسبزی هر چه سرسبزی ست.احساسی بی انتها،بی انتها تر از هر چه کهکشان است.

لمسی نو بود به آب،به درخت،به سنگ،به آسمان،به زیبایی؛چیزی شبیه عشق.

گفتم عشق...همین است:احساسی عاشقانه.

عشق سرآغازی ست بر هر چه آغاز...


+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 1 1389ساعت 10:40  توسط sarsepordeh70  |  (9) نظر