خاطرات كهنه

من اسیر واژه محبتم خالی از کینه دل و حسادتم عاشق دستهای با رفاقتم زندگی اینحوری داده عادتم

خبر خبر

در دفتر ذهنم زنده نگه داشته ام یاد تو را

از خدا می طلبم زندگی شاد تو را...

سلام به دوستای با معرفت و گل خودم،امیدوارم همتون خوب و خوش و سرحال باشین.

مارو نمی بینین خوش می گذره!؟

می خواستم یه خبر خوب بدم!

خودتون حدس بزنین...

...

کی می تونه بگه؟

آفرین...

اومدم بگم من و محمد جونم بالاخره رسما مال هم شدیم و دوشنبه ساعت 12شب عقد کردیم!!!

چیه...تعجب کردین!؟

آدم عجول کاراش اینجوریه!

خلاصه...امیدوارم همتون به اون چیزی که می خواین برسین و همیشه خوشبخت باشین

فعلا بای بای


+ نوشته شده در  شنبه 23 5 1389ساعت 14:5  توسط sarsepordeh70  |  (7) نظر