خاطرات كهنه

من اسیر واژه محبتم خالی از کینه دل و حسادتم عاشق دستهای با رفاقتم زندگی اینحوری داده عادتم

پایان سرسپردگی!

سلام دوستای خوبم

از راهنمایی هاتون واقعا ممنونم؛راستش من تصمیمم رو گرفتم !یعنی همون شب 4شنبه همه چیزو با یه sms تموم کردم!

"سلام،خوبی؟من یه تصمیم گرفتم؛می خوام این بازی رو تموم کنم،چون دیگه خسته شدم!می دونم خیلی زود فراموشم می کنی! موفق و سربلند باشی.برای همیشه خدانگهدار"

این پیامی بود که برای آخرین بار بهش دادم و همه چیز بینمون تمام شد.حالا دیگه چند روز از این تصمیم می گذره و من دارم اونو فراموش می کنم!

راستی! فقط اینو بگم که من هیچ وقت به خاطر اون تو این وب عاشقونه آپ نکردم! فقط چون عاشق شعرم این کارو می کنم؛پس دیگه نگین عاشقی،چون اگرم بودم!دیگه نیستم!ولی هنوز مثل قدیم شعرهای عاشقونه میزارم.

یه چیز دیگم هست...!امروز داداش یکی یکدونم رفت سربازی!خیلی دلم براش تنگ میشه!

دوست دارم مثل قدیماااا همراهیم کنین.

بای بای.


+ نوشته شده در  دوشنبه 18 8 1388ساعت 10:52  توسط sarsepordeh70  |  (1) نظر